به نام خدا .
ما را به ناز ناز فروشان نیازی نیست
نازیم به ناز کسی که ننازد به ناز خویش
این بیت برای شروع به نظر مناسب بیاد البته اگه بیافته !
این چند وقته حال کامپیوترم خیلی بد شده بود نیاز به دکتر پیدا کرده بود ، بیچاره خیلی درد می کشید دکترش هم به من گفت که از دست ما هیچ کاری بر نمی آد مگه اینکه همه چیز رو فرمت کنیم .
این ویروس لعنتی تمام بدنش پر شده بود .
منم قبل از عمل بهش قول دادم که دیگه هیچ ایمیل ناشناسی رو باز نکنم . که هر چی می کشم از این ایمیل هاست !
من سر این کیس ام خیلی بلا می آرم بیچاره جیک هم نمی زنه ! صد بار پام بهش می خوره خاموش می شه < روزی هزار بار ری ستارتش می کنم و هزاران بلای دیگه ، اما این ویروس اونو از پا دراورد !
البته این جوری هم نیست که دوسش نداشته باشم ، من خیر و صلاحش رو هم می خوام . مثلا اون موقع که ویندوز اکس پی اومده بود من دلم نمی اومد ویندوز بیگانه ای روش نصب کنم . بگذریم .
از این به بعد ایمیل های ناشناس رو نمی خونم ( هر چند که قبلا هم نمی خوندم یکی اونم چطور بشه ) ، از این به بعد نظری دارید برام آف بذارید هر چند که مجبورم مسنجر رو نصب کنم ( و کوه بکنم ! ) اما واقعا امنیتش بیشتره !
تازه گوشیمم ویروس گرفته !
پیغام می ده memory low در حالی که رم من 512 . هیچ اس ام اسی رو هم نمی گیره ( به همین دلیل ) دیروز یکی از دوستام رو دیدم که با عصبانیت می گه من 60 تا اس ام اس زدم تو یه بارم جوابمو ندادی .
می ترسم تو دنیای آینده تلویزیون ها و مایکروویو ها هم ویروسی شن و پیتزا ویروسی بخوریم .
...........................................................................................................
اسم وبلاگ رو هم عوض کردم ( البته کاملا اتفاقی با یکی از کتابای برادر اینشتین هم نام شده ! )
راستی دو سه تا پست قبل یه شعر نوشتم منسوب به شادمهر ، اما متا سفانه این آهنگ از شادمهر نبوده بلکه کسی که صدایش ( به طور اتفاقی ! ) شبیه شادمهر بوده اجرا کرده .
در هر صورت بدل صدای قمیشی ، ابی ، اندی و عارف رو کم داشتیم اینم بهش اضافه شد !
...........................................................................................................
از این به بعد تو این وبلاگ دنیایی را که من می بینم می بینید ، دنیایی که با تغییر نگرش من نسبت به دینم ، توحیدم و زندگیم به کمک یه دوست در ماه های پایانی یه 18 سالگی ام ایجاد شد .
...........................................................................................................
بادبادک ها وقتی بالا می روند که با باد مخالف روبرو شوند !
اینو یادت باشه !
به نام خدا .
خب همین جا باید از آقا / خانم ( ! ) " صامت " تشکر کنم .
صامت عزیز وقتی ایملت رو با هزار تردید باز کردم فکر نمی کردم که اینقدر به آدم انرژی بده ! بعدش که اومدم و به وبلاگم سر زدم و متوجه اشتباهتم شدم کلی خندیدم . 
خیلی کار تمیزی کرده بودی و کلی هم نصیحت که عاشقی سرانجامی نداره و ... . 
از طرز نوشتنت حدس می زنم که شما باید آقای صامت باشی .
در هر صورت من مبنا رو می ذارم رو جنس برتر ! 
آقای صامت سه نوشته ی پی در پی من رو با هم مقایسه کرده اند به این ترتیب :
زندگی ... تن به قضا دادن نیست ----> در زندگی ما ... و از آن پس سرنوشت بر هستی ما مسلط می شود !
دلم برات تنگ می شه ---- > دلم برای یکی تنگ شده !
خودم که دقت کردم خنده ام گرفته بود . اما حقیقت اینه که در مورد اون دل تنگ شده هه ، جمله " دلم برات تنگ می شه " اصلا خطابه به جنس مذکر نبوده و اون یکی : دلم برای یکی تنگ شده " قضیه اش به کلی با اون قبلی فرق می کنه ! ( که موضوعش حل شد )
به عبارتی پای عشقی هم یه جورایی ( ! ) اصلا در کار نیست . فعلا ً . 
در مورد اون جمله سرنوشت هم مجبورم که علتش رو برات ایمیل کنم .
اما کارت خیلی جالب بود !
این موضوع رو اینجا نوشتم چون این سوء تفاهم قشنگ عاشقی (! )
واسه شبنم خانم هم پیش اومده بود .
پری.سا 
به نام خدا .
دلم خیلی گرفته ... خیلی زیاد .
دلم برای یکی تنگ شده !
یه چیزی تو فکرمه که داره منو می کشه !
ای خدا خواهش می کنم یه کاری بکن که فکرم آزاد شه !
.... . 
پری . سا
به نام خدا .
فکر می کنی کی هستی ؟
فکر می کنی چی هستی ؟
که با سنگ غرورت
قلب منو شکستی
فکر می کنی زوریه ؟!! 
خاطر خواهی پولیه ؟!
دوست داشتن آدما
فکر کردی این جوریه ؟
فکر کردی این جوریه ؟
فکر می کنی من کیم ؟
آدمکی کوکیم ؟
یه عاشق شیک و لوت ؟
بگو واسه تو چیم ؟
( شادمهر )
به نام خدا .
در زندگی ما لحظه ای فرا می رسد که تسلط بر زندگی را از دست می دهیم و از آن پس سرنوشت بر هستی ما مسلط می شود .
این بزرگترین گزافه دنیاست .
و من امروز این رو درک کردم !
به نام خدا
کاش مي دانستيد
که زندگي با همه وسعت خويش محفل ساکت غم خوردن نيست.
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست.
زندگي خوردن و خوابيدن نيست.
زندگي حس جاري شدن است .
زندگي کوشش و راهي شدن است.
از تماشاگر آغاز حيات تا به جايي که خدا مي داند .
